تبليغاتX
آوای کرد
designer:takrah.blogfa.com
تصـــــــوير تصادفي
منوی کاربری

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .

   ...............................   اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS  
site map site map ror html site map
  Add to Technorati     ..............................

لينك دوستان
۞زیباترین قالبهای وبلاگ۞ نوسود:گوشه ای از فرهنگ اورامانات
هورامان
کورد کلهر
کرد و کردستان
آکادمی زبان کردی
گوگل کردی
سایت استاد شهرام ناظری
خوشه ویستی
کرد کیست
ته‌مته‌مه‌ليولان
ئیلام ئاسوو
دانشجویان کرد
باوه یال
کردهای شیراز
مانگه شه و
آموزش زبان کردی
ایلام بهشتی ناشناخته
دانلود قالب وبلاگ
کدهای جاوا اسکریپت
به یان کورد
سایت خبری کورد نیوز
سایت بهمن قبادی
روانسر
زمانی کوردی
جامعه وبلاگ نویسان کرد
ایلام ساتراپ مهر
یاد داشت های من تا رسیدن به....(ایرج عبادی)
ایلام سرزمین آلامتو
بانکول
کرد کیست؟کردستان کجاست؟
وبلاگ تخصصی دکتر علی شریعتی
دانلود صد کتاب دسته اول
بانک مقالات علمی
دانلود کتاب الکترونیکی
لکستان
بانک اطلاعات نشریات کشور
دانلود آهنگهای کردی
ویکی پدیای کردی
زبان و ادبیات لکی
انجمن فرهنگی کردهای خراسان
دیکشنری آنلاین کردی_انگلیسی
دیکشنری کردی کلهری
کرد فیلی
::به اين ميگن حال واقعي::

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:آوای کرد در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آرشيو
طراح قالب
طراحی قالب.لوگو.تیتر فلش و...
Powered by:

blogfa.Com

 تبلیغات!

 

تاريخ مردم کرد

خصوصيات تاريخي ، فرهنگي و اجتماعي :: تاريخ مردم کرد….

قبل از اينکه در باره منشاء نژاد اکراد صحبت شود بهتر خواهد بود بدانيم چرا اين طايفه را کرد مينامند ؟ و لفظ کرد از کجاست ؟کتابهاي تاريخي جديد و نژاد شناسي قديم و جديد نظير نوشته هاي تورودان ژن Thureau.Gin درايورdriver و پروفسور مينورسکي و همچنين گزنفون سردار و معرف معروف يوناني و استرابون و سرمارک سايس و نيز کتيبه هاي آشوري از فلاتي بنام Kardaka وطوايفي بنام کورتي Kortti که ساکن آنند صحبت  ميکنند وتا با مروز که آنرا دنبال مينمايند آن سرزمين حوضه بالاي دجله و فرات و ناحيه کوه “جودي”و ميان موش ودراربکر و سرچشمه هاي زاب کبير و ضغير و کوههاي زاگروس و مردم آن را “کردان”امروزي ميدانند و اين مطلب تقريبا “مسلم شده که از چندین هزار سال باين  طرف  هيچگونه تغيير و تبديلي در ساکنان آن سرزمين صورت نگرفته است . با اين حساب گوتي ها ،کورتي ها و قردوها و بقولي که منسوب به يوناني ها است کردوئن ها بگفته ارامنه  کردوخ ها  هم يکي بوده  و همان اکراد امروزي  ميباشند.
نظامي شاعر بلند آوازه ايران ميفرمايد:

 

 گر شد پدرم به نسبت جد                يوسف پســـر زکي محمد

گر مادر من رئيسه كـــرد              مادر صفتانه پيش من مرد

 

 

واين نظريه را دانشمند ان متبحر يچون همارتون (HOMARTON) و نولدکه (NOLDKE) و وايسباخ (WAISSBACK) تاييد نموده و ميگويند قوم کورتي که مورخان يونان قديم در جزء طوايف ماد  و  پارس نام  برده اند  همين کرد فعلي است.نوشته

هاي اردشير بابکان سر سلسله  ساسانيان و ساير مورخين عرب و ايراني را دليل اين ادعا بيان ميکنند.
راسيک و دراور مستشرقين معروف اين منظور را چنين بيان ميکنند (در طول تاريخ تا آنجا که بيش از سه هزار سال به عقب برميگردد. در هر جا به نامهاي گوتي يا کورتي ، خالدي الکردي ،کاردا ، کار توخي، سيرتي غوردياي ، غوردوئه تي ، کارتاوايه ، کارداک ،……. برميخوريم بايد بدانيم همه آنها اجداد کردهاي امروزي را تشکيل مي داده اند و همين نام را به سرزمين خود که عبارت ازهمان مناطق فوق الذکر باشد داده اند ).ا.م دياکو نوف در کتاب تاريخ ماد مينويسد: واژه کوتي فقط در هزاره سوم و دوم قبل از ميلاد معني و مفهوم داشته است و بيک گروه معيني اطلاق ميشده که در مشرق و شمال غربي لولوبيان (سراسراراضي که از درياچه اورميه تا بخشهاي علياي رود ياله ممتد بود ، گفته ميشد که همان ناحيه شهرهاي کنوني مياندواب و بانه و سليمانيه و ذهاب و سنندج است)ودر خاک آذربايجان کنوني و کردستان زندگي ميکردند ودر هزاره اول قبل از ميلاد همه “اورارتوئيان” و مردم “ماننا” و”ماد” را”کوتي”ميناميدند و فقط گاهي در کتيبه هاي نظير کتيبه “سارگوم دوم” مادهاي ايراني زبان از “کوتيان”مشخص و ممتاز گشته اند.


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط در 21:15 | |

معرفی استان های کردنشین

 

استان کردستان:

 بیشینه تاریخی

 استان‌ كردستان‌ بخشي‌ از سرزميني‌ است‌ كه‌ تحت‌ حكومت‌ مادها اداره‌ مي‌شد. حدود تاريخي‌ سرزمين‌هاي‌ تابع‌ دولت‌ ماد از شمال‌ با اورارتو، از غرب‌ با آشور و از جنوب‌ غربي‌ و جنوب‌ با ايلام‌ و سومر (بابل و اكاد‌) محدود بود. با توجه‌ به‌ وضعيت‌ اقليمي‌ و آب‌ و هوايي‌ استان‌ كردستان‌ و بر اساس‌ متون‌ تاريخي‌ و كاوش‌هاي‌ باستان‌شناسي‌، بسياري‌ از مورخين‌ معتقدند: نخستين‌ اقامتگاه‌ اقوام‌ آريايي‌ در مناطق‌ شرق‌ و غرب‌ درياچه‌ اروميه‌ بود، گروهي‌ در منطقه‌ شرق‌ مستقر شدند و نام‌ سرزمين‌ «آماداي‌» بر آن‌ نهادند و گروهي‌ در غرب‌ درياچه‌ اروميه‌ ساكن‌ شدند  و آن‌ سرزمين‌ را پارسوا (پارسوما) ناميدند. گروه‌ نخستين‌، دولت‌ ماد را پديد آورد و گروه‌ دوم‌ پادشاهي‌ نيرومند هخامنشي‌ را ايجاد كرد.

وجه‌ تسميه‌

كردستان‌ تركيبي‌ از واژه‌ «كرد» و پسوند «ستان‌» به‌ معني‌ محل‌ است‌. كردستان‌ محل‌ و سرزمين‌ كردها است‌. سرزميني‌ است‌ كه‌ در كشور پهناور ايران‌ قرار دارد.
حمدالله‌ مستوفي‌ حدود كردستان‌ را ولايت‌ عراق‌ عرب‌، خوزستان‌، عراق‌ عجم‌، آذربايجان‌ و «ديار بكر» دانسته‌ و شانزده‌ ولايت‌ را جزو آن‌ شمرده‌ است‌.

 مفاخر

 كردستان‌ محل‌ پرورش‌ مفاخر ارزشمند و گرانمايه‌اي‌ بوده‌ است‌ مكه‌ در ايران‌ نقش‌ مهم‌ و موثري‌ داشته‌اند، به‌ويژه‌ برخي‌ از آنها در دنياي‌ اسلام‌ از مقام‌ ارجمندي‌ برخوردار بوده‌اند. بنا به‌ اسناد، كتاب‌ها و مدارك‌ تاريخي‌ مقر ظهور زردشت‌ را اين‌ ناحيه‌ مي‌دانند. شيخ‌ شهاب‌الدين‌ سهروردي‌ را منسوب‌ به‌ اين‌ منطقه‌ از ايران‌ مي‌شمارند. صلاح‌الدين‌ ايوبي‌ كه‌ از سرداران‌ و فاتحان‌ بزرگ‌ جنگ‌هاي‌ صليبي‌ بود از كردان‌ نام‌آور است‌.
از شاعران‌ برجسته‌ مولوي‌ كرد، نالي‌، مستوره‌ اردلان‌، اميرنظام‌ گروس‌، فاضل‌ گروسي‌، آيت‌الله‌ شيخ‌ محمد مردوخ‌ و همچنين‌ از نويسندگان‌، هژار، استاد هيمن‌، محمد قاضي‌، عبدالكريم‌ مدرسي‌ و... را مي‌توان‌ نام‌ برد

 موقعيت‌ و وسعت‌

استان‌ كردستان‌ با مساحتي‌ حدود 28235 كيلومتر مربع‌ در غرب‌ ايران‌، در مجاور خاك ‌ عراق‌ بين‌ 34 درجه‌ و 44 دقيقه‌ تا 36 درجه‌ و 30 دقيقه‌ عرضي‌ شمالي‌ و 42 درجه‌ و 31 دقيقه‌ تا 48 درجه‌ و 16 دقيقه‌ طول‌ شرقي‌ از نصف‌ النهار گرينويچ‌ قرار دارد.

استان‌ كردستان

از شمال‌ به‌ استان‌هاي‌ آذربايجان‌ غربي‌ و زنجان‌

از مشرق‌ به‌ استان‌ همدان‌ و بخش‌ ديگري‌ از استان‌ زنجان‌

از جنوب‌ به‌ استان‌ كرمانشاه و

از مغرب‌ به‌ كشور عراق‌ محدود است‌.

مركز استان‌ كردستان‌ شهر سنندج‌ است‌ و از شهرهاي‌ مهم‌ آن‌ مي‌توان‌ از سقز، قروه‌، بيجار، مريوان‌، بانه‌، ديواندره‌ و كامياران‌ نام‌ برد.

 جمعيت

بر اساس نتايج سرشماري عمومي نفوس و مسكن در سال 1375 جمعيت كردستان 1.346.383 نفر بوده است كه از اين تعداد 52.42% در نقاط شهري و بقيه در نقاط روستايي سكونت داشته اند. از جمعيت فوق 685.165 نفر مرد و 661.218 نفر زن بوده اند. توزيع سني جمعيت به شرح ذيل مي باشد:

 

گروه سني

درصد فراواني

كوچكتر از 15 سال

42.76

از 15 تا 64 سال

52.6

بزرگتر از 64 سال

4.18

جمع

100%

 زبان‌

مردم‌ كردستان‌ به‌ زبان‌ كردي‌ سخن‌ مي‌گويند زبان‌ كردي‌ يكي‌ از قديمي‌ترين‌ زبان‌هاي‌ ايراني‌ است‌ كه‌ تحقيقاتي‌ گسترده‌ درباره‌ آن‌ انجام‌ گرفته‌ است‌. «دياكونوف‌» مستشرق‌ روسي‌ معتقد است‌، زبان‌ كردي‌ يكي‌ از شاخه‌هاي‌ زبان‌ مادي‌ است‌ كه‌ بقاياي‌ آن‌ (زبان‌ مادي‌) در گويش‌هاي‌ تاتي‌، تالشي‌، آذري‌، گيلاني‌، طبري‌، سمناني‌، اوراماني‌ و... محفوظ‌ مانده‌ است‌.

كردي‌ زباني‌ است‌ كه‌ در ايران‌، عراق‌، تركيه‌، قفقاز و سوريه‌ به‌ آن‌ صحبت‌ مي‌كنند و از شاخه‌ گويش‌هاي‌ غربي‌ زبان‌هاي‌ ايراني‌ محسوب‌ مي‌شود. گويش‌هاي‌ ايراني‌ غربي‌ به‌ دو گروه‌ شمالي‌ و جنوبي‌ تقسيم‌ شده‌اند كه‌ فارسي‌ نوين‌ و پهلوي‌ ساساني‌ (فارسي‌ ميانه‌) جزو گروه‌ جنوبي‌ و پهلوي‌ اشكاني‌ و كردي‌ در گروه‌ شمالي‌ آن‌ قرار دارند.

گويش‌هاي‌ جنوبي‌ را «سوراني‌» مي‌نامند كه‌ گويش‌ سقز، مهاباد، نقده‌، اشنويه‌، بانه‌، سردشت‌، بوكان‌، سنندج‌، شهرزور (سليمانيه‌)، خانقين‌، حلبچه‌، كوي‌ سنجق‌، هولير (اربيل‌) و قلعه‌ دره‌ است‌. گويش‌هاي‌ شمالي‌ را «باديناني‌» يا «كرمانجي‌» گويند كه‌ غرب‌ درياچه‌ اروميه‌، كوه‌هاي‌ آرارات‌، شمال‌ سوريه‌، شمال‌ كردستان‌ عراق‌ و نواحي‌ كردنشين‌ تركيه‌ و ارمنستان‌ را در برمي گيرد.

از سرچشمه‌ دجله‌ و فرات‌ تا خليج‌ فارس‌، قلمرو زبان‌ كردي‌ بوده‌ است‌ و مركز اين‌ زبان‌ ابتدا آرارات‌، بعد زاگرس‌، بعد از آن‌ اسپهان‌ (اصفهان‌)، سپس‌ نهاوند، بعد همدان‌ (هنگمدان‌) و زماني‌ هم‌ تيسفون‌ بود.

گويش‌هاي‌ كردي‌ شامل‌ آماديه‌اي‌ در كردستان‌ غربي‌، اوراماني‌، باجلاني‌، بانه‌اي‌، پاوه‌اي‌، زازا، سليمانيه‌اي‌، سنندجي‌، كرمانشاهي‌، گندوله‌اي‌، بزلانه‌، گوراني‌، لكي‌، مريواني‌ است‌

بقیه اش ادامه مطلب.........


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط در 21:11 | |

زبان کردی

تاریخچه‌ی زبان کردی

هنگامی که از زبان کردی سخن به میان می‌آید، مقصود زبانی است که کردها هم اینک با آن سخن می‌گویند. برخی از زبان شناسان و شرق شناسان فرنگی که با زبان کردی مانوس بوده‌اند، بیشتر این اطلاعات را به شکلی کلی یا ویژه ارائه داده وگفته‌اند که: این زبان در عداد زبانهای هند و اروپایی و خانواده‌های هند و ایرانی و در زمره ی زبانهای ایرانی است وبا زبان فارسی قرابت نزدیکی دارد.

اینک این سوال پیش می‌آید که پیدایش زبان کردی چگونه بوده است؟ ا‌شکار است که زبان هر زاد و بومی زبان ساکنان آن است؛ اگر رویداد‌های تاریخی باعث ایجاد تغییرات نژادی  نشده باشد آن زبان همان زبان ساکنان دیرین آن سرزمین است. عکس این موضوع نیز صادق است. اینک ببینیم این موضوع در مورد زبان کردی چگونه صدق می کند؟.

سرزمینی که آن را کردستان می‌نامند و کردها در آن ساکنند، محل کشف باقیمانده‌ی اجساد فسیل شده‌ی انسانهای باستانی است. این استخوانها که در "شانه دری" یافت شده است، دارای اهمیت بسیاری است؛ چرا که، اولین بار است بقایای انسان عصر سنگی - که 60 هزار سال پیش از این عراق را مسکن خویش ساخته است، یافت می‌شود. ( ت. باقر-1973) [1]

شصت هزار سال پیش از این محدوده‌ای که اینک کردستان نامیده می‌شود،‌آباد و ماوا و پناهگاه مردمانی بوده که زبانی هم برای سخن گفتن داشته اند؛ اما از آن جا که سخن گفتن درباره‌ی این زبان کار دانشمندان  باستان شناس است؛ به همین جهت  همراه با تابش انوار ‌آفتاب 57200 ساله  بربالهای زمان و گذر ایام خود را به پیش می‌کشیم و به دورانی می‌رسانیم که، اقوام ماد خود را به ایران کنونی و غرب ‌آسیا رساندند و با نژادهای خوژیایی، لولو، گوتی، کاسی، (خوری  یا هوری ) - که در دامنه‌ها‌ی آن سوی کوههای زاگرس می‌زیستند و تا حد مناسبی زندگی خود را سامان داده بودند و جمهوری و تمدنی نسبتاً پیشرفته تاسیس کرده بودند – مواجه شدند.

مادها ظرف 200 سال طومار این حکومتها را در هم پیچیدند و در سال 612 پیش از میلاد مسیح امپراتوری بزرگ مادی را بنیان نهادند و بدین ترتیب زبان مادی به زبان رسمی بدل شد. از آن زمان تا هنگام انتشار اسلام در کردستان، سیزده قرن سپری شده است. در این مدت طولانی سرزمین ماد بزرگ و کوچک و سرزمین‌های دیگری که به سرزمین ماد ملحق شده اند؛ از حیث نظامی وسیاسی بسیار دست به دست شده اند.  و قدرت سیاسی به دست افراد مختلفی - که زبان آنها با زبان مادها متفاوت بوده است - افتاده است. هر حکومتی هم که برسر کار ‌آمده زبان خود را به عنوان زبان رسمی بر این سرزمین تحمیل کرده است. در اوضاع واحوال آن روزگاران، که تمامی بنیادهای اجتماعی کم رنگ شده و رو به افول نهاده  بوده است، این جابه جایی درقدرت نمی تواند از تاثیر نهادن بر این بنیادها برکنار بوده باشد. تاریخ، برخی رویدادها را ثبت کرده است که طی ‌آن، سلطه‌ی  سیاسی بریک سرزمین، تغییرات نژادی بنیادی و ایستایی زبان را در ‌آن سرزمین باعث شده است.  امروز ردپای تاثیر جابه جایی در قدرت را در شرق قلمرو امپراتوری ماد  به وضوح می تو‌آن دید. به عکس در بخشی از غرب سرزمین ماد، بنیادها همچنان دست نخورده مانده است.  بلکه تسلط مادها وضعیت نژادی وزبانی برخی از سرزمین هایی را که بعدا به قلمرو مادها ملحق شد، تغییر داده و به مسیر توسعه‌ی مادی کشانده است و به موازات بخش غربی قلمرو خود، آنها را توسعه داده است.

بیشتر تاریخ شناسان پر ‌آوازه براین باورند که، کردهای امروز نوادگان مادهای دیروزند."اگر کردها نوادگان مادها نباشند، پس برسر ملتی چنین کهن و مقتدر چه ‌آمده است و این همه قبیله و  تیره‌ی مختلف کرد که به یک زبان ایرانی و جدای از زبان دیگر ایرانیان تکلم می کنند؛ از کجا ‌آمده‌اند؟" ( مینورسکی 1973)

پیش از این گفتیم: زبان هر سرزمینی – اگر رویدادهای تاریخی آن راتغییر نداده باشند –  زبان ساکنان کهن همان سرزمین است.  چنان که گفته شد رویدادهای تاریخی وجابه جایی حکومتها طی سیزده قرن، نتوانسته است چیزی رادر بخش غربی قلمرو ماد، تغییر دهد. و امروز  ساکنان این بخش از مادستان کهن، کردها هستند که نوادگان میدی‌ها به شمار می‌روند. به راستی بیش از این که بگوییم زبان کردی از اساس پایان نشو و نما و تکامل زبان مادی است؛ می‌توان به گونه‌ی دیگری اظهار نظر کرد؛ بی‌تردید، خیر! چرا که همه‌ی اسناد تاریخی که دانشمندان - تنها به منظور خدمات علمی – بررسی و تجزیه و تحلیل کرده اند؛ تاکنون همین حقیقت را ‌آشکار کرده‌اند که؛ زبان کردی امروز ‌آثار و نشانه‌های کمال یافتگی زبان مادی دیروز را دز خود دارد.

همچنان که آگاهیم، زبان یک پدیده‌ی اجتماعی است که براساس قواعد مشخص خود تغییر می‌کند؛ تکامل و توسعه می‌یابد و در سیر تکاملی خود از دیگر زبانها تاثیر می‌پذیرد؛ و او هم بر آنها اثر می‌گذارد و گاهی در این گیر و دار می‌میرد.  زبان مادی نیز از این قاعده مستثنی نیست و از همه‌ی زبانهایی که به پشتوانه‌ی قدرت سیاسی در قلمرو ماد زبان رسمی بوده‌اند، تاثیر پذیرفته و برآنها تاثیر گذاشته است و تا امروز زنده مانده است.

بویژه زبان پارتی (فارسی =  پهلوی اشکانی) ، که به نظر زبان شناسان همراه با زبان مادی در زمره‌ی زبانهای شمال  شرقی، خانواده‌ی زبان ایرانی جای می‌گیرند؛ .بیش از دیگر زبانها بر زبان مادی تاثیر نهاده است و امروزه رد پای این تاثیرات در گویش آیینی زبان کردی، دیده می شود.

همزمان با سقوط و فروپاشی امپراتوری ساسانی و ترویج اسلام در کردستان، وقفه‌ی تازه‌ای برای زبان کردی آغاز شد - که جداگانه در مورد آن بحث خواهد شد - تنها مشکل این است که ما از زبان مادی اوآخر دوره‌ی ساسانی سند مکتوبی در دست نداریم تا موشکافانه در باره‌ی آن اظهار نظر کنیم. اما این موضوع سبب نخواهد شد که نتوانیم  بگوییم: این زبان در آن زمان زبان مادی بوده است.  که به نسبت زبان رایج دوران اقتدار امپراتوری، دستخوش تغییرات 1300 ساله شده است.  به همان نسبت که زبان پارسی باستان پیشرفت کرده و به زبان دری / پارسیک تبدیل شده و ‌‌‌آمادگی و ظرفیت آنرا یافته است که زبان پارسی کنونی از آن جدا شود؛ یک نتیجه گیری آنی اقتصا می‌کند که، زبان مادی هم پیشرفت کرده و دستخوش چنان تحولات و دگرگونی هایی شده باشد؛ که استخراج زبان کردی از آن ممکن شده باشد.

زبان کردی پس از اسلام

هنوز نیمه‌ی اول سده‌ی هفتم میلادی پایان نیافته بود که آیین اسلام و لشکر مسلمان به قلمرو امپراتوری  ساسانی نفوذ کرد و پس از چند سال باعث فروپاشی آن شد.

ترویج اسلام دربخشی از این امپراتوری از هر جهت و به هرشیوه نگریسته شود دوران تازه‌ای از زندگی مادی و معنوی را برای مردم به همراه آورد.  قدرت سیاسی پیشین که با چارچوبی مبتنی بر اختلاف و جدایی بنیاد نهاده شده بود جای خود را به ابرقدرتی داد که  براساس (واًمرهم شوری بينهم ( تاسیس شده بود، دین زردشت که مغان برای جلب منافع خود و صاحبان قدرت آن را تحریف کرده بودند؛ جای خود را به دین تازه و جذابی داده بود که عربی بدوی و پادشاهی قسیسانی  را برابر هم می نهاد. از نظر زبانی نیز اوستا،  آن هم اوستایی  که بیش از سیزده قرن بود تاثیر شگرفی بر مردم و زبان آنها گذاشته بود؛ واپس نشست و این رسالت را برای قرآن و زبان قرآنی  بازنهاد.

دین اسلام برخی وظایف و فرائضی را در خود داشت که مسلمانان می‌بایست آنرا همچون ضرورتی دینی به جا آورند. این وظائف در دین قبلی وجود نداشت و به همین جهت، مردم می‌بایست اسامی این گونه فرائض را از زبان دینی جدید اخذ کنند؛ همچنان که آنها را اخذ کرده اند.

زبان دینی جدید اصواتی را در خود داشت که در زبان های ایرانی مشاهده نمی شد. تردیدی نیست که کردی یا فارسی که معاصر آغاز دوره‌ی اسلامی بود؛ تا مدتها از تلفظ برخی صداها  همچون اعراب ناتوان بود. فارسها و بسیاری از دیگر ملل مسلمان، هنوز  هم به درستی قادر به تلفظ این صداها نیستند.  اما در برخی از گویش های زبان کردی، کردها، بجز صدای / ض / بقیه‌ی صداها را به خوبی ادا می کنند. به گونه‌ای که این صداها به صدایی همانند صدای اصلی همان گویش بدل شده اند.  تغییرات به همین جا ختم نمی شود؛ بلکه تعدادی از صداهای مربوط به حروف برخی از واژه ها مانند ( ک/K ) یا ( گ / G) کردی با حرف / ق/ عربی وصدای زبانی که دین تازه به کردستان آورده، جابجا شده است.

کوتاه سخن آن که: گسترش اسلام در بخشی از قلمرو ساسانی، طومار دوران میانه‌ی پیشرفت زبانهای ایرانی را در هم پیچید و تا یکی دو سده پس از ظهور اسلام نیز، زبان عربی که زبان کاربردی آیین نوین به شمار می‌رفت، به جای زبان پهلوی، به زبان رسمی، دینی و گفتاری حاکمان سیاسی بدل شده بود. اما ازآن پس دوران جدیدی درشکوفایی این زبانها، آغاز شد.

شکی نیست که زبانهای منطقه‌ای بخشهای این سرزمین نومسلمان از رواج نیفتادند؛ چراکه، زبان محاوره‌ی مردم به شمار می رفتند و رشد و تکامل خود را در شرایطی نوین از سر گرفتند. تقابل زبانهای ایرانی اواخر دوره‌ی ساسانی و آغاز ظهور اسلام و گویشهای آن، در میان خود و در شرائطی جدید و دوره‌ای جدید، به گوناگونی این زبانها در شرق ایران به پیدایش (فارسی نو) و در غرب آن به پیدایش"کردی" منجر شده است.  که هر دو تعدادی گویش و بن گویش دارند. پس از گسترش اسلام، فارسی نو، گویشی بود که بر اساس ریشه های بسیار کهن خود با دیگر گویشها در هم آمیخته بود این آمیختگی حتی پیش از زمان ساسانیان آغاز شده بود[2] .فارسها پیش از کردها برای احیای زبان خود، به تکاپو افتادند و شروع به کتابت کردند. وپیداست که کتاب شاهنامه‌ی ابومنصوری – که خود از میان رفته وتنها مقدمه‌ی آن در دست است – اگر تنها کتاب نباشد، قدیمی‌ترین کتابی است که به زبان فارسی نگاشته شده (سال346 هجری – 927میلادی )  و از نابودی درامان بوده  است.

کهن ترین سند نوشتاری کردی در دوران جدید، رباعیات باباطاهر عریان[3] است که در آغاز سده‌ی یازدهم میلادی در همدان کنونی – هگمتانه، پایتخت مادها – به گویش کردی جنوبی، سروده شده است. این رباعیات – بدون هدف نزدیک کردن زبانشان به فارسی–  تا حدودی تغییر داده شده اند.  با این همه در این که باباطاهر رباعیات خود را به شیوه‌ی فولکلوری  – که در آن دوره به عنوان فهلوی (پهلوی، فهلویات یا پهلویات) شناخته می‌شده است – سروده است، هیچ تردیدی نیست.

برای آشنایی بیشتر با فهلوی می‌توان به گفته‌های دکتر معین استناد کرد که می گوید: پهلوی، " فهلویه مر" : 3000 ترانه‌ی سروده شده  به یکی از زبان‌های کشور ایران (بجز زبانهای گفتاری و رسمی) بریک وزن از اوزان عروضی یا وزنی هجایی سروده شده است و بخشی از آنها در قالب دوبیتی هستند.[4] پهلوی یا پهلویات با وزنی بخصوص و همانند  گورانی[5] ) خوانده می‌شده است وگاهی آن را پهلوی وبرخی اوقات آنرا اورامه، اورامن و اورامنانیان می گفته اند.  و اورامن (اورامنان) وزنی کهن در موسیقی و مشابه  بحر هزج مسدس است که به آن فهلویات می گفته اند.[6] شاید برای دریافت این موضوع  که، اورمنان، همان گونه‌ی فارسی (هورامه نان) کردی است و با واژه‌ی (هه ورامان) یکی است، به تلاش چندانی نیاز نباشد.  هورامه‌نان  – هورامانان = هور + امان (امدند) + آن  – زمان طلوع خورشید.  همچنان که می گویند: ( به یانیان ) بامدادان، ( ئیواران) زمان عصر.

همجنان که می دانیم هنگام بامداد تا نیمروز، یکی از پنج وقتی بوده که زردشت برای نذرو نیایش، قرار داده که آیین ویژه‌ی خویش را داراست و قطعه‌ای از آن– که چند بار تکرار می شود – در ذیلآامده است.

نمو هوره خشه ایته آورود اسپایی![7] یعنی نماز برای هور (خورشید) که تیز تک می درخشد!

بی گمان این نیایش مانند همه‌ی نیایشهای آیین زردشتی همراه موسیقی مخصوصی زمزمه می‌شده و یا به صدای بلند خوانده می‌شده است و گویا مردم آنرا (نویژهر) یا (نیایشی هورامانان) گفته اند. پیداست که پس از گسترش اسلام نذر و نیایش از رونق افتاده اند.  اما نوا (هه وا)  وخنیای آن – که در میان مردم باقی مانده است –  کم کم به نوای ( گورانی ) بدل شده و آنها را فهلویات امانان گفته‌اند. از نظر من (هوره) که هم اینک یکی از نواها و ملودیهای آواز کردی است؛ همان (هورامانان) بخشی از نام خود را پاس داشته ونام آن همچون (الله ویسی) به یکباره تغییر نیافته است.

در گویشهای دیگر زبان کردی نو تا سده‌های 17 و 18 آثار مکتوبی بجای نمانده وهرچه هست، فولکلوراست که علاوه برگذشت روزگار بازگو شدن دهان به دهان  تغییراتی در آن ایجاد کرده است و رنگ اصلی آن زدوده شده و رنگ زبان مشخصی را به خود گرفته است. از مواد اولیه‌ی فولکلور آن چه که تغییر نمی‌کند، جوهر آن است و تاهنگامی که مکتوب شود، شکل آن کاملا دستخوش تغییر خواهد شد و دقیقا به همین علت است که زبان کردی از گویشهای دیگر خود در سده‌های آغازین اسلامی، چیزی به دست نمی‌دهد.

وضع کنونی زبان کردی، نتیجه‌ی برخی عوامل سیاسی اجتماعی و آیینی است و از نظر من آخرین عامل از همه موثرتر بوده است؛ چرا که پس از گسترش اسلام درکردستان، کردها به حدی به آیین جدید علاقه مند شدند، که دانشمندان کرد، تمام توان خود را به فهم و دریافت و آموزش و شکوفایی و توسعه‌ی  آیین اسلام اختصاص داده و دست از همه چیز شسته بودند. پیداست که اینکار به انگیزه یبسیار نیرومندی نیاز دارد؛ که تحلیل و بررسی آن، وظیفه ی دانشمندان علم تاریخ است.

معرفی:

 زبان‌ کردی یکی از زبان‌های شاخه شمال باختری زبان‌های     ایرانی است که در بخشهایی از خاورمیانه‌ و یا به طور دقیقتر در قسمت‌هایی از ایران، ترکیه‌، عراق و سوریه که‌ اصطلاحاً به بخش‌هایی از آن سرزمین کردستان گفته‌ می‌شود به آن گفتگو می‌شود. جمعیتهای پراکنده کرد همچنین در جمهوری آذربایجان، ارمنستان و شمال خراسان یافت می‌شوند.

 

 گویش‌ها و لهجه‌ها

زبان‌ کردی‌ به سه گروه بخش می‌شود:

  • گروه کرمانجی
  • گروه زازا_گوران
  • گروه گویش‌های جنوبی

۱. گروه کرمانجی نیز خود به دو گویش عمده بخش می‌شود:

  • گویش کرمانجی شمالی یا اصطلاحا همان کرمانجی (Kurmancî)
  • گویش کرمانجی جنوبی یا اصطلاحا سورانی (Soranî)

۲. گروه زازا_گوران نیز به سه بخش بخش می‌شوند:

۲. گروه گویش‌های جنوبی نیز شامل کرمانشاهی، کلهری، کلیایی، پیروندی، هستند.

بقیه در ادامه مطلب.............


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط در 11:52 | |

موسیقی کردی

 

 

 

تاریخ نویسان و موسیقی دانان معروف جهان معتقدند كه كردستان مهد تمدن موسیقی جهان به حساب می‌آید." گزنفون " تاریخ نویس یونانی در این‌باره نوشته است: در سال ۴۰۱قبل از میلاد، بعد از حمله یونان به ایران و شكست كوروش هخامنشی از یونانیها، هنگامی كه لشگر یونان قصد بازگشت از كردستان را داشت، كردها با خواندن نغمه‌ها و سرودهای دسته‌جمعی یونانیها را مورد حمله قرار دادند. ‪

گزنفون افزوده است، كه چگونه كردها در آن زمان با هنر موسیقی آشنایی داشتند و حتی از آن در جنگها هم استفاده می‌كردند.

در ویژه‌نامه موسیقیایی " فاسكه كه " كه در فرانسه منتشر می‌شود، آمده است كه ایران قدیم و سرزمین "میسوپوتامیا" یعنی جایگاهی كه كردها اكنون در آن سكونت دارند، قدیمی‌ترین مهد موسیقی جهان بوده است.

به نوشته این نشریه، تمام ملودیهای ایرانی در اینجا منظور ایرانی بودن ملودیها است، یعنی جایی كه فرهنگ آریایی در آنجا حضور داشته است- نه مرز جعرافیایی و سیاسی ایران كنونی در جهان بی‌همتا و بی‌نظیر است.

قوم كرد به عنوان یكی از قدیمی‌ترین اقوام آریایی به علت بهره بردن از فرهنگ غنی ایرانی دارای اصیلترین موسیقی و ملودیهای جاودان و بزرگ است.

برای دستیابی به غنای موسیقی كردی باید از زرتشت و فرقه اهل حق شروع كرد، زیرا اگر كرد خود را وارث تمدن ماد می‌داند، زرتشت نوه به حق مادهاست و پیروان اهل حق نیز، به حق كرد هستند و در كردستان زندگی می‌كنند و به زبان كردی گورانی سخن می‌گویند.

بر اساس كتابهای قدیمی اهل حق، هنر موسیقی از زمانهای قدیم مورد توجه مردم این آیین بوده است.

در نامه سرانجام (سرود یارسان) یكی از قدیمی‌ترین كتابهای اهل حق آمده است: " زمانی كه خداوند قصد داشت روح را در كالبد آدم بدماند، روح در كالبد آدم قرار نگرفت تا اینكه بعد از ۴۰روز خداوند به بنیامین، دستور داد كه روح را در كالبد آدم بدماند و بنیامین آوازی برای روح خواند و روح در كالبد آدم جای گرفت". ‪

موسیقی كردی در میان مردم كردستان دارای یك پیوند ناگسستنی با زندگی روزمره مردم است، بسیاری از صاحب نظران كرد معتقدند: موسیقی كردی یكی از اصیل‌ترین موسیقیهای ایرانی است كه با گذشت قرنها ویژگیهای خود را در فولكلور عامه كرد زبانهای ایرانی حفظ كرده است.

سازهای رایج در موسیقی كردی نی، سورنا، نایه، دهل، تنبك، تنبور و كمانچه است.

به طور كلی در موسیقی ایرانی ملودیهایی در قالب هفت دستگاه ماهور، شور، نوا، همایون، سه‌گاه، چهارگاه و پنج گاه جای می‌گیرند.

اما غیر از هفت دستگاه معروف فوق یك دستگاه مشهور دیگر وجود دارد و آن دستگاه " اصفهان " می‌باشد.

بسیاری از موسیقیدانان معتقدند این دستگاه بخشی از دستگاه شور است و بسیاری دیگر بر این باورند كه شاخه‌ای از همایون است.

آوازهای " قه‌تاری " كردی در همین دستگاه جای می‌گیرند.

در میان هفت دستگاه فوق، دستگاه شور از سایر دستگاه‌ها وسیعتر و بزرگتر است زیرا اگر چه در سایر دستگاه‌ها، چندین آواز دیگر جای می‌گیرد، اما دستگاه شور علاوه بر این خود دارای چندین " گوشه " دیگر می‌باشد.

این گوشه‌ها شامل ابوعطا، بیات ترك یا بیات زند، افشاری یاهه وشار، ده‌شتی و بیات كرد می‌باشد.

بسیاری از آوازهای كردی مانند كابوكی، شاییك ده‌گری، گول نیشان گول نیشان و اكثر آوازهای حیران در دستگاه شور جای دارند.

هنر موسیقی هر ملتی وقتی پیشرفت می‌كند كه فرهنگ ملی آن دیار، مورد توجه باشد و شرط پیشرفت، توسعه و احیاء آن در فرهنگ مردم نهفته است.

كردها به فرهنگ، زبان، ادبیات، سنت و موسیقی خود بسیار علاقه‌مند هستند و به همین دلیل در این مورد پیشرفت كرده‌اند.

كردستان با دیرینه حماسی و عرفانیش، با صفا و سادگی عاطفی ساكنانش و با طبیعت بكر و دست نخورده‌اش از روزگاران كهن تا به امروز همواره پرورنده موسیق دانان بزرگی در آغوش خود بوده است.

موسیقی كردی دارای شیوه‌ها و آوازهای مختلف است كه در زیر به آنها اشاره می‌كنیم.

ادامه مطلب....


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط در 11:40 | |

رقص کردی(هه‌لپه‌رکی: Helperkê،)

 

رقص کردی(هه‌لپه‌رکی: Helperkê، هه‌لپه‌رین، Helperîn: رقصیدن)، رقصی گروهی و‌ شامل چند نوع است. در تمامی این رقص‌ها گروه که‌ به‌ صورت حلقه‌ای دور هم گرد آمده‌اند از چپ به‌ راست حول نقطه‌ ای می‌گردند.

در این رقص‌ها یک نفر راهنمای صف رقصندگان می‌شود و با چرخاندن دستمال و آغاز حرکات رقص را به بقیه منتقل می‌کند. به این فرد راهنما «سرچوپی‌کش» گفته می‌شود. در صف رقص هر کس با دست چپ، دست راست نفر بعد را می‌‌گیرد که اصطلاحاً این حالت را " گاوانی" می‌‌نامند. گاهی گاوانی به‌ معنی انتهای صف نیز می‌آید. شیوه‌ گرفتن دست همدیگر توسط افراد گروه بستگی به‌ نوع رقص دارد.

 

رقص کردی در زمان های قبل از اسلام ذکری بود برای خداوند وهمچنین در اکثر مواقع آنرا در مقابل معبد آناهیتا و برای باز گو کردن وقایع جنگهایشان به نمایش می گذاشتند

رقصهای‌ محلی‌ با موسیقی‌ كوردی‌ پیوندی‌ ابدی‌ داشته‌ و معمولاً زنان‌ و مردان‌ عشایر در مراسم‌ شادی‌ به‌ دور از ابتذال‌ دایره‌ وار دست‌ یكدیگر را گرفته‌ به‌ پایكوبی‌ می‌پردازند، در اصطلاح‌ محلی این‌ حالت‌ را گنم‌ و جو (یعنی‌ گندم‌ و جو) می‌نامند (در منطقه‌ مهاباد به‌ آن‌ رَشبَلك‌ می‌گویند)

• در این‌ رقصها معمولاً یك‌ نفر كه‌ حركات‌ رقص‌ را بهتر از دیگران‌ می‌شناسد نقش‌ رهبری گروه‌ رقصندگان‌ را به‌ عهده‌ گرفته‌ و در ابتدای‌ صف‌ رقصندگان‌ می‌ایستد و با تكان‌ دادن‌ دستمالی‌ كه‌ در دست‌ راست‌ دارد ریتمها را به‌ گروه‌ منتقل‌ كرده‌ و در ایجاد هماهنگی‌ لازم‌ آنان‌ را یاری‌ می‌دهد. این‌ فرد كه‌ سر چوپی‌ كش‌ نامیده‌ می‌شود با تكان‌ دادن‌ ماهرانه‌ دستمال‌ و ایجاد صدا بر هیجان‌ رقصندگان‌ می‌افزاید

 

تقسیم‌بندی‌ رقصهای‌ كوردی‌

رقصهای‌ محلی‌ كوردی‌ را به‌ دو دسته‌ می‌توان‌ تقسیم‌ نمود:

۱- رقصهای‌ مذهبی‌

۲- رقصهادی‌ محلی‌ كردی‌ (عشیره‌ای‌)

 الف‌ - رقصهای‌ مذهبی‌:

منظور از این‌ رقصها، حركات‌ پر شور در اوایش‌ می‌باشد كه‌ به‌ سماع‌ معروف‌ بوده‌ و در تكایا اجرا می‌شود در این‌ نوع‌ رقص‌ دراویش‌ در عالم‌ بیخودی‌ حركات‌ سر و گردن‌ خود را موسیقی‌ ریتمیك‌ هماهنگ‌ كرده‌ اصطلاحاً در وجد به‌ سماع‌ می‌پردازند. که در قسمتهای بالا توضیح داده شد .

ب‌ - رقصهای‌ محلی‌ كوردی‌ عشیره‌ای‌:

رقصهای‌ محلی‌ كوردی‌ را می‌توان‌ از ریشه‌ دارترین‌ و كهن‌ترین‌ رقصها دانست‌. هل‌ پرین‌ (حمله‌ كردن‌) یا رقص‌ كوردی‌ در گذشته‌ صرفاً با هدف‌ آماده‌ سازی‌ و تقویت‌ نیروی‌ جسمانی‌ و روحی‌ مردم‌ مناطق‌ كوردنشین‌ انجام‌ می‌شد چرا كه‌ مردمان‌ این‌ مناطق‌ در گذشته‌های‌ نه‌ چندان‌ دور همواره‌ شاهد جنگهای‌ قبیله‌ای‌ بودند و همین‌ امر حفظ‌ و آمادگی‌ همیشگی‌ را طلب‌ می‌كرد لذا مردمان‌ این‌ مناطق‌ در وقفه‌های‌ بین‌ جنگها و به‌ مناسبتهای‌ مختلف‌ دست‌ در دست‌ یكدیگر آمادگی‌ رزمی‌و شور و همبستگی‌ پولادین‌ خویش‌ را به‌ رخ‌ دشمنان‌ می‌كشیدند.

رقص‌ كوردی‌ را یك‌ رقص‌ رزمی‌می‌دانند كه‌ دارای‌ صلابت‌ و متانتی‌ خاص‌ بوده‌ و یاد آور یكپارچگی‌ این‌ مردمان‌ غیور در تمامی‌ ادوار می‌باشد.

امروزه‌ مجموع‌ این‌ رقصها را چوبی‌ می‌گویند كه‌ معمولاً به‌ صورت‌ دسته‌ جمعی‌ اجرا می‌شوند.

رقصهای‌ محلی‌ با موسیقی‌ كوردی‌ پیوندی‌ ابدی‌ داشته‌ و معمولاً زنان‌ و مردان‌ عشایر در مراسم‌ شادی‌ به‌ دور از ابتذال‌ دایره‌ وار دست‌ یكدیگر را گرفته‌ به‌ پایكوبی‌ می‌پردازند، در اصطلاح‌ محلی‌ این‌ حالت‌ را گنم‌ و جو(یعنی‌ گندم‌ و جو) می‌نامند( در منطقه‌ مهاباد به‌ آن‌ رَشبَلك‌ می‌گویند.)

در این‌ رقصها معمولاً یك‌ نفر كه‌ حركات‌ رقص‌ را بهتر از دیگران‌ می‌شناسد نقش‌ رهبری‌ گروه‌ رقصندگان‌ را به‌ عهده‌ گرفته‌ و در ابتدای‌ صف‌ رقصندگان‌ می‌ایستد و با تكان‌ دادن‌ دستمالی‌ كه‌ در دست‌ راست‌ دارد ریتمها را به‌ گروه‌ منتقل‌ كرده‌ و در ایجاد ایجاد هماهنگی‌ لازم‌ آنان‌ را یاری‌ می‌دهد. این‌ فرد كه‌ سر چوپی‌ كش‌ نامیده‌ می‌شود با تكان‌ دادن‌ ماهرانه‌ دستمال‌ و ایجاد صدا بر هیجان‌ رقصندگان‌ می‌افزاید.

در این‌ هنگام‌ دیگر افراد بدون‌ دستمال‌ به‌ ردیف‌ در كنار سر چوپی‌ كش‌ به‌ گونه‌ای‌ قرار می‌گیرند كه‌ هر یكی‌ با دست‌ چپ‌ دست‌ راست‌ نفر بعد را می‌گیرد اصطلاحاً این‌ حالت‌ را گاوانی‌ نامیده‌ می‌شود.

در رقصهای‌ كوردی‌ تمامی‌ رقصندگان‌ به‌ سر گروه‌ چشم‌ دوخته‌ و با ایجاد هماهنگی‌ خاصی‌ وحدت‌ و یكپارچگی‌ یك‌ قوم‌ ریشه‌ دار را به‌ تصویر می‌كشند برخی‌ رقصهای‌ كوردی‌ دارای‌ ملودیهای‌ خاصی‌ بوده‌ و توسط‌ گروهی‌ از زنان‌ ومردان‌ اجرا می‌شوند و در برخی‌ از رقصها یكی‌ از رقصندگان‌ از دیگران‌ اجرا شده‌ و در وسط‌ جمع‌ به‌ تنهایی‌ به‌ هنرنمایی‌ می‌پردازند و در این‌ حالت‌ معمولاً رقصنده‌ دو دستمال‌ رنگی‌ در دستها نگه‌ داشته‌ و با آنها بازی‌ می‌كند كه‌ اصطلاحاً به‌ این‌ نوع‌ رقص‌ دو دستماله‌ می‌گویند و بیشتر در كرمانشاه‌ مرسوم‌ است‌.

 

بقیه در ادامه مطلب...
ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط در 10:19 | |

کرمانج

 

در آغاز قرن شانزدهم(16م) میلادی امپراطوری شیعه مذهب صفویان بعنوان رقیبی در مقابل امپراطوری سنی مذهب عثمانی ظاهر گشت و جهت صدور ایدئولوژی و مذهب شیعه وعواملی دیگر با آن به تقابل برخواست. سرزمین و قلمرو ملت کرد در این گیر و دار مورد ادعا و خواسته هر دو امپراتوری فوق الذکر گردید.

در سال 1514 میلادی، در منطقه" چالدران " برخوردی شدید بین دو امپراطوری در گرفت که به جنگ چالدران معروف است، که در آن امپراطوری عثمانی بر امپراطوری ایران فایق آمد و ایران را مغلوب خویش نمود، که در نهایت ملت و سرزمین کرد مورد انشعاب و تقسیم قرار گرفت که قسمتی به امپراطوری ایران و قسمتی دیگر به امپراطوری عثمانی ضمیمه گشت.

طوایف و ایلات کرد در زمان شاه عباس صفوی در حدود سال1598میلادی و یا به روایتی در سال 1602 میلادی (از مناطق حدودأ مابین غرب دریاچه ارومیه، و اطراف دریاچه وان، و جنوب رودخانه ارس) به منطقه خراسان در شمال شرقی ایران کوچانده شدند).دلیل این تغییر مکان هم کاملأ سیاسی بود. آنها به خراسان فرستاده شدند تا در مقابل حملات بی امان جنگجویان ازبک ایستاده و از استان خراسان دفاع کنند، و همچنین از طرف دیگر جدایی، انشقاق و تقسیم نمودن کردها سبب تضعیف نیروهای آنان در منطقه کردستان می شد که گویا مطالبات آنها مورد پسند شاه و آرامش خاطر حکومت وی نبوده است.

کردها که بطور طبیعی انسانهای قدرتمند و سلحشوری هستند، جنگجویان ازبکی را به عقب نشینی مجبور کرده، و منطقه اشغالی و تصرف شده  شمال خراسان را از دست ازبکان مهاجم بازپس گرفتند، و در آنجا بعنوان ملک و سرزمین حقیقی و حقوقی خود و با تنفیذ و تشویق شاه عباس صفوی(معاف شدن از پرداخت مالیات, داشتن حالتی مثل حاکمیت و خود گردانی در منطقه) مسکون شدند، و بعنوان خط دفاعی مرزی و حافظان ایران، که هم اینک نیز در آنجا زندگی میکنند). بهرحال سیاست شاه عباس کارآمد واقع گشت و تمامیت ارزی و همچنین حاکمیت خود را تداوم داد).

در حال حاضر در حدود1.7 تا 2 میلیون کرد در خراسان زندگی میکنند ( که حدودأ 60% آنها در روستاها، 35% در شهرها و 5% دیگر نیز بصورت عشایر کوچرو ییلاق و قشلاق میکنند)، تقریبأ تمام آنها به لهجه کرمانجی زبان کردی تکلم می نمایند. بواسطه اینکه آنها در حدود بیش از 400  سال از سرزمین مادری خود کردستان بزرگ جدا گشته اند . بهر حال فقدان سرمایه گذاری دولتی در منطقه و عدم توجه مسئولین امر سبب شده است که توسعه، شکوفایی و تولید در منطقه کاهش و در عوض غبار فقر، اعتیاد، فساد، مستمندی، بیکاری و جرایم اجتماعی رو به ازدیاد و گسترش باشند، اگر چه این یک مشکل عمومی درکشور است، اما بعضی مناطق بیشتر و یاعمدأ فراموش میشوند. مثلأ اتصال راه آهن مـشهد از طریق قوچان و بجنورد به گرگان و متعاقب آن( ازطریق خط آهن موجودی گرگان) به تهران را به بهانه های مختلف به تعویق می اندازند که می تواند تاحدی موجب رونق منطقه گردد.

مراکز آموزشی کردی و نهادهای سیاسی و مدنی سازمان یافته کردی و حتی غیر کردی در منطقه کاملأ ممنوع هستند و با متخلفین برخورد جزایی میشود.
مختصات و یا طول و عرض جغرافیایی مناطق کردنشین درخراسان بین (38.5 - 36.5)N  و (60 - 56 ) E درجه می باشد. مساحت سرزمین و مناطق کردنشین در خراسان حدودأ 64144 کیلومتر مربع می باشد. مهمترین رودخانه در مناطق کردنشین خراسان رودخانه اترک است که از کوههای هزارمسجد سرچشمه گرفته و به دریای خزر می ریزد. مهمترین کوههای مناطق کردنشین خراسان شامل: هزارمسجد در شرق، بینالود در جنوب شرقی،  شاه جهان در جنوب، آلاداغ درغرب، و بالاخره کوه گولیل در شمال (هم مرز با ترکمنستان) می باشند.

مهمترین شهرهای مناطق کردنشین در خراسان شامل: قوچان، شیروان، بجنورد، اسفراین، چناران، فاروج، باجگیران، آشخانه، درگز، کلات، لایین، جوین، مانه و سملقان، راز، و رادکان می باشند، بیشتر و یا تقریبأ قریب به اتفاق روستاهای توابع این شهرستانها نیز کردنشین هستند که معمولأدر آن به کشاورزی و دامپروری مشغولند.



بقیه درادامه مطلب........


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط در 10:3 | |

لباس کردی

 

لباس کردی

در فرهنگ و رسوم هر قوم و ملتی لباس یکی از اجزای نمادین برای نشان دادن قدمت تاریخی آن ملت و نشان دهنده ی ساختار ارزشی آن ملت است.ملت کرد نیز دارای لباسی مخصوص به خود می باشد که در هر جای دنیا این لباس با نام کرد شناخته شده است. طراحی لباس کردی به شکلی است که مرد با آن مرد است با همان مردانگی و ابهت یک مرد و زن نیز یک زن با همان زیبایی که باید باشد و ضرافتی که در وجودش هست.

 

 

 پوشاک‌ مردان‌ و زنان‌ کرد شامل‌ تن‌پوش‌، سرپوش‌ و پای‌افزار است‌. ساخت‌ و کاربرد هریک‌ از این‌ اجزا، بسته‌ به‌ فصل‌، نوع‌ کار و معیشت‌ و مراسم‌ و جشن‌ها با یکدیگر تفاوت‌ دارد. هرچند پوشاک‌ نواحی‌ مختلف‌ کردستان‌ مانند اورامان‌، سقز، بانه‌، گروس‌، سنندج‌، مریوان‌ و... متفاوت‌ است‌، اما از نظر پوشش‌ کامل‌ بدن‌، همه‌ با هم‌ یکسان‌ هستند. پیش‌ از ورود پارچه‌، کفش‌های‌ خارجی‌ و سایر محصولات‌ داخلی‌ به‌ کردستان‌، بیشتر پارچه‌ها و نیز پای‌افزار مورد نیاز توسط‌ بافندگان‌ و دوزندگان‌ محلی‌ بافته‌ و ساخته‌ می شد.از نظر بافت‌ پارچه‌، منطقه‌ سقز و از نظر ساخت‌ پای‌افزار «گیوه‌» یا «کلاش‌» و «کالی‌» اورامانات‌ و آبادی‌های‌ پیرامون‌ کوهستان‌ شاهو مانند هجیج‌، نودشه‌ و آبادی‌های‌ نوسود شهرستان‌ پاوه‌ چون‌ میریه‌، خانه‌دره‌، مژگان‌، مزوی‌ و وزلی‌ از عمده‌ترین‌ نواحی‌ بافت‌ و صدور پارچه‌ و پای‌افزار در استان‌ به‌ شمار می‌رفتند. جولایی‌ و بافت‌ پارچه‌ و انواع‌ منسوجات‌ مانند بوزو، برمال‌، جاجم‌، بره‌، پوشمین‌، موج‌، جوراب‌، دستکش‌، زنگال‌ و کلاء به‌ عنوان‌ حرفه‌ یا کار جنبی‌ بخشی‌ از آبادی‌ نشینان‌ مناطق‌ مختلف‌ کردستان‌ محسوب‌ می‌شد. در چهار قسمت کردستان که شامل کردستان ایران،عراق، ترکیه و سوریه میباشد شاهد پوشش های گوناگونی از لباس کردی می باشیم به گونه ای که با کمی تغییر نسبت به یکدیگر شکل و ریخت زیبای خود را دارا می باشد که شکل و ریخت و قیافه ان برگرفته از نیاکانشان و با توجه به شرایط اب و هوایی و اقلیمی سازگار و درست شده است که ان را در جایگاه مهمی قرار داده است.لباس مردانه از قسمتهای زیر تشکیل می شود:

1.كه وا پاتول : كه به جای كت و شلوار معمولی می پوشند ولی شكل و دوخت آنها غیر از مد كت و شلوار ی است كه معمول می باشد. كه وا یا كت لباس كردی تقریبا به صورت یک ژاكت نظامی می دوزند با این تفاوتکه كه وا جیب های كناره ای ندارد و ضمنا چاك آن كاملا از طرفین راست و چپ باز می شود بعلاوه غیراز چاك كناره ای آستینهایش چاك دارا ست

دوخت شلوار كردی یا پاتول بدین ترتیب است كه دهانه ای تنگ و بدنه ای گشاد دارد و به جای كمر انتهای آن را كه گشادیش بیش از دوبرابر یك شلوار معمولی است با بندی كه دخین نامیده می شود و از توی قسمت تا شده آن لیفه گذشته می بندند و از كمر به پایین كه وا را داخل پاتول كرده و بند پاتول را روی ان می بندند

2. پشت تندp-shttend: از پارچه گلدار به طول شش متر درست می شوند بدین ترتیب كه پارچه را از سمت عرضش تا كرده می دوزند و بعد آن را به صورت مختلف ساده و گره چین به كمر می بندند آنهای كه صاحب اسلحه ی كمریند آن را روی پشت تند می بندند و خنجر را بین پشت تند و كه وا فرو می كنند

3.پچpech  پارچه ای است سه متری و اغلب گلدار كه تارهای از آن جدامی كنند و به شكل جالبی طوری كه تارهای ان در طرفین صورت آویزان گردد به دور سر می پیچند .پچ را كه در نواحی سقز مرز می گویند روی كلاه مخصوص به نام عارقچین می بندند عارقچین را از نخ و مخصوصا از نخ های قرقره ای با میل قلاب می بافند و این كار مخصوص زنان و دختران كرد است اغلب برای زیبایی بیشتر آن را از نخهای سیاه وسفید و به مقدار كم نخهای رنگین پر نقش می بافند.             

البته شایان ذکر است که پیچ فقط مخصوص اکراد(کردها) نبوده در اکثر مناطق خاورمایانه مردها پیچ می بندند،برای نمونه در هندوستان ، پاکستان،افغانستان،مناطق عربنشین و... ولی پیج هر قومی جداست و مخصوص آن قوم.

4.كراس: كراس همان پیراهن است با این تفاوت كه اولا یقه ندارد و بعلاوه به انتهای آستینها نیز دنباله ای به نام سورانی می دوزند كه آن را درحالت عادی روی آستین كه وا می بندند و در مواقع اضطراریو مخصوصا در مواقع جنگ دو سر سورانی بهم گره زده و به گردن می آویزانند و نیز همین سورانیها باعث تسهیل بالا زدن آستینها در مواقع شستن دست و صورت می باشند.

  

 

 

لباس زیبای زنان کرد نیز شامل قسمتهای زیر است:

برید ادامه مطلب......


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط در 9:30 | |

ضرب المثلهای کردی (په‌ندی پێشینیان)

ضرب المثلهای کردی
ضرب المثل:   میه‌ی یه‌که‌تر گورگ برده‌ی سگ ژار مل خوه‌ی شکان
ترجمه:   گرگ، گوسفند دیگری را برده است، سگ فقیر گردن خود را می شکند
توضیح:   نظیر: کاسه داغ تر از آش

ضرب المثل:   م ده مه‌کینه دیام، کلاو ت ئاردینه
ترجمه:   من از آسیاب می آیم کلاه تو آردی شده
توضیح:   نظیر: من از بغداد می ایم تو تازی می گویی

ضرب المثل:   میه‌مگه نزای و میه‌مالی ناورد
ترجمه:   میمگه(اسم خاص) نزایید و میهمالی(اسم خاص) به دنیا نیاورد
توضیح:   تصور کن چنین مسئله ای رخ نداده است

ضرب المثل:   میمان یه‌ی شه‌وه دعاگوو سه‌د ساله
ترجمه:   مهمان یک شبه دعا گو صد ساله
توضیح:   مترادف: یک روز مهمانیم صد سال دعاگو

ضرب المثل:   میمان خوه‌شی ئه‌و میمان نات مالخاون ئه‌و رو هه ردگیان
ترجمه:   مهمان از مهمان خوشش نمی آید صاحبخانه از هر دوی آنها
توضیح:   این که دو میهمان تحمل یک دیگر را ندارند حال آن که هر دو مزاحمند و صاحب خانه ار هر دو خوشش نمی آید

ضرب المثل:   میمان حه‌بیب خوداس
ترجمه:   میهمان حبیب خداست.
توضیح:   مهمان نوازی کردن

ضرب المثل:   میه له‌ر خوه‌ی چگ پوسالکه‌ی برد وه‌رد
ترجمه:   گوسفند لاغر رفت، پوست را هم با خود برد.
توضیح:   خودش منفعتی نرساند باعث ضرر هم شد.

ضرب المثل:   میراث هامسا وه هامسا ره‌واس
ترجمه:   میراث همسایه به همسایه رواست
توضیح:   ارزش و اعتبار همسایه را می رساند

ضرب المثل:   میرات خه‌ر وه که‌متار ره‌سی
ترجمه:   میراث خر به کفتار می رسد
توضیح:   این که بدها و فرومایه ها در شأن هم هستند

ضرب المثل:   مووریژه وه‌ختی خوازی رسقی بوری بال و په‌ر دراری
ترجمه:   مورچه به گاه قطع روزی، بال و پر در می آورد
توضیح:   بی خرد را بد است فضل و هنر آن که باشد هلاک مور از پر(سنایی)
ضرب المثل:   مووریژ که‌فته ئاو وت دنیا لاو برده‌ی
ترجمه:   مورچه ای در آب افتاد، گفت: دنیا را آب برد
توضیح:   قیاس نابجا و تعمیم مشکل خود به کل


ضرب المثل:   منیته که‌یوانو دوو رشیاگ
ترجمه:   مانند کدبانوی دوغ ریخته هستی
توضیح:   کنایه از پر حرفی، و به کسی که یکسره نق می زند، می گویند

ضرب المثل:   منیته داول سه‌ر مه‌ره‌زه
ترجمه:   شبیه مترسک مزرعه هستی
توضیح:   بی خاصیت و بی تحرک

ضرب المثل:   منیته که‌یوانوو په‌تگ ئه‌وشه کن
ترجمه:   شبیه کدبانویی هستی که پته کهنه را از هم جدا می کند
توضیح:   تنبل و پر حرف

ضرب المثل:   مناله‌یل چینه بازی دالگه‌یل چینه فازی
ترجمه:   بچه‌ها رفتند به بازی، مادران رفتند به نزد قاضی
توضیح:   نسبت به دعوای بچه ها حساسیت نشان ندادن

ضرب المثل:   م میرو ت میر، کی ده‌س بنه‌ی ده خه‌میر
ترجمه:   من میر باشم و تو هم میر باشی چه کسی دست در خمیر بگذارد
توضیح:   نظیر: ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند

ضرب المثل:   ملوانک مال هامسا وه شه‌و که‌نه‌ی مل
ترجمه:   گردنبند همسایه را شب به گردن می آویزند
توضیح:   خیانت به نزدیکان سرانجام آشکار خواهد شد

ضرب المثل:   م‌گ ئاو بردگه‌سه‌م بیل چه‌می ئه‌و خوارتر
ترجمه:   آب مرابرده، چند پیچ و خم رودخانه پایین تر
توضیح:   نظیر: آب از سر گذشت، چه یک وجب چه صد وجب

ضرب المثل:   مژ ژیر خوله کوو
ترجمه:   آتش زیر خاکستر
توضیح:   نظیر: آب زیر کاه، خطرناک و مکار

په‌ندی پێشینیان

بۆ ئیشی بچوك، قه‌ت تێمه‌كۆشه‌
گۆم هه‌تا قووڵ بێ بۆ مه‌له‌ خۆشه‌

 

 ئه‌گه‌ر قسه‌ی حه‌ق له‌ من ده‌پرسی
تێر ئاگای نییه‌ هه‌رگیز له‌ برسی

 

 به‌و كه‌سه‌ ده‌ڵێن عاقڵ و وشیار
دو جار له‌ جێیه‌ك پێوه‌ی نه‌دا مار

 

  ئه‌گه‌ر بكه‌ویه‌ به‌ر هه‌ڵمه‌تی شێر

قه‌ت په‌نا نه‌به‌ی بۆ ڕێوی بێخێر!

 

 

 

 مه‌شهوره‌ بزن بۆ تاقه‌ شه‌وێ

جێگای خۆش ده‌كا له‌ كوێ وه‌ركه‌وێ


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط در 9:1 | |

حلبچه :یک نسل کشی واقعی

      به یاد حلبچه

                                      

                                   خوابی ابدی

خداوندا بشنو و ببين مظلوميت ما را

ببين صورت سوخته‌ي پدران ما را

            و بشنو صداي ناله‌هاي سينه‌ي مادران ما را

                چه مظلومانه رفتند در پي نفس كشيدن

آري، خداوندا جرم مردم حلبچه نفس كشيدن بود

تنفس در هوايي كه بوي بهار مي‌داد

                    امــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا...

  معجون مـــــــرگ را تزريق كردند به قدم‌هاي بهار

حلبچه هزاران هزار قرباني را زير پاي بهار انداخت

     آواز مرگ از آسمان به زمين مي‌باريد

 موج نابودي در دربنديخان جمع بسته بود

 شب‌ها و كوچه‌ها با شب‌هاي تابستاني داخل حياط فرقي نداشت

همه‌ي خواهر و برادرها نه در يك كوچه، نه در يك خيابان، 

                   بلكه در يك شهر همه و همه در كنار هم

   بدون شرم از هم خوابيده بودند

اما چه خوابي

                      خـــــــــــــــــوابـــــــــــــــــي ابــــــــــــــــــــــدي

حلبچه سال­هاست که در سوگ عزیزان از دست رفته خود می­سوزد. ترمیم زخم عیمقی که بر پیکر حلبچه وارد شده است بی­شک نسل­ها طول خواهد کشید. حلبچه، یادآور هیروشیما و ناکازاکی است. آمریکا در جنگ جهانی دوم، در یک اقدامی هولناک برای اولین بار در تاریخ بشر، بمب اتمی خود بر روی مردم شهرهای ناکازاکی و هیروشیما پرتاب کرد. اکثریت مردم این شهرها زنده زنده در میان فریاد و ضجه­های دردناک­ و دلخراش سوختند و آن­هایی هم که زنده ماندند دنیایی از درد و رنج و بیماری­ها را با خود حمل می­کردند.

 هر انسانی که به فاجعه حلبچه فکر می­کند پس از گذشت سال‌ها هنوز هم صدای ضجه کودکان، مادران، پدران و هر جانداری را در گوشش حس می­کند. بنابراین، فاجعه حلبچه، سندی از هزاران سند جنایات سیستم سرمایه­داری جهانی است!

 

 

به مناسبت ‪ ۲۵اسفند ماه سالروز بمباران شيميايي حلبچه توسط ارتش بعث عراق
حلبچه ، ساعت دو بعدازظهر روز ‪ ۲۵اسفند ‪ : ۱۳۶۶ناگهان آسمان شهر سياه شد ، آسمان پر بود از هواپيماهاي عراقي كه بر فراز شهر قرار گرفتند ، حضور آنها تجربه شده بود اما اين حضور متفاوت بود ، از پير و جوان تا كودكان ، همه بوي مرگ ، نيستي و نابودي را احساس مي‌كردند ، هر كس به سمتي مي دويد ، مادر در پي فرزند ، پدر در پي پناهگاهي براي آنان ، اما اين بار مانند هميشه فقط تكه آهن‌هاي گداخته و خانه‌هاي ويران شده، نبود كه سد راه آنان مي‌شد ، بلكه نفس همراهي نمي‌كرد ، مي‌خواست بدود ولي نمي توانست ، صداي فريادها به شيون و ناله تبديل شد .

، مهلت مي‌خواستند تا از دولت دست نشانده رژيم بعثي و حاميان آن كه مدعي حقوق بشر و مردم سالاري هستند ، بپرسند كه چرا ؟ ، به كدامين گناه بايد نابود شوند ؟ ، آن طفل چند ساله و حتي چند ماهه ، چه كرده كه بايد اينگونه با مرگ ، دست و پنجه نرم كند ؟ ، اما مهلتي به هيچ يك داده نشد و آن فاجعه باورنكردني اتفاق افتاد .

 

         حلبچه در‪ ۱5 -۱0 كيلومتری مرز ايران و‪ ۲۲۵ كيلومتری شمال شرقی بغداد واقع شده است كه در جريان جنگ خانمانسوز ایران و عراق، در تاريخ ‪ ۱۵مارس‪ ۱۹۸۸ ميلادی برابر با‪ ۲۵ اسفند سال‪ ۱۳۶۶ توسط حکومت بعث عراق و در عملياتی موسوم به انفال­­(نسل كشی) بمباران شيميايی شد. پنجاه فروند هواپيمای ارتش دولت عراق كه هر يك چهار بمب شيميايی به وزن 500 كيلوگرم محتوی گازهای عصبی­کننده و خفه­کننده مرگ­بار سارين، تابون و خردل داشتند، برای اولين بار حلبچه را بمباران شيميايی كردند.

    بمباران شيميايی حلبچه وسيع‌ترين مورد استفاده از جنگ افزارهای شيميايی از زمان جنگ جهانی اول تاكنون بوده است. در اين جنايت ضدانسانی تاریخی، بیش از 5000 انسان غيرنظامی با پيكرهايی تاول‌زده و كبود شده قتل‌عام شدند. حدود 7000 نفر نیز مادام‌العمر معيوب و فلج شدند. هم­چنین فضای حلبچه و اطراف آن، به حدی آلوده و مرگ­بار بود که بر روی ساکنان این منطقه تاثیر مخربی گذاشته است.

 

 


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط در 8:46 | |

داییک (مادر)

 

تقديم به تو مادر آزادی، تقديم به توپلك نابسته‌ی روزگار، تقديم به تو كه آخرين برگ به يادگار ماندهء تاريخی، كه چنين غم و اميد در هم تنيده‌ای را بر شانه‌ی نحيفت به يادگارداری.

 

مادران زمزمه‌ی ملايم جويبارند. ناهراسيدگان از تندر وصاعقه، مادران باشكوه كورد، لالايی برلبان و مويه‌كنان ساليان سياه‌رفته برخويشند. بغض در گلو ماندگان فرياد نارسيده به دور دستها، مادر كورد معصوميت و پاكي كوهستان است. همنفس نسيم كوهپايه ها، دستی بر گهواره دارند و دستی بر آفتاب. اندوه برلبان به فرياد آمده از جفای روزگار.


بی‌دياری وغريب مزاری و ييلاق وقشلاق و گاه مرگ و تولد در راه، از تو سترگ صخره ای ساخته است كه لايق ستودن است. هنوز در لالايی تو اندوه بلند ساليان دور خفته است. مادر تو چشم به راهی، خيره در روزهای‌ رفته‌ی ديروز، وداع با فرزند. مادر تو هرچه اميد و آرزوی بودنی. همه و همه يعني تو مادر كورد، مادر قصه های سرخ  پرآتش، مادر کاوه‌های مانای ماست.

1zyesgn by you. 

 

 

داییک

بلند به‌ژنا له سه‌ر چئ‌نگئ چيانێ                                  
ئازێز داييكێ، غه‌ريبا ناڤ ديانێ


تو دایيكا هه‌رچئ ئه‌رمان هه‌رچئ ده‌نگێ
له‌ڤا ده‌ريايئ  وه  تووفان نه‌هه‌نگێ

هه‌دوورا هه‌رچئ داييكئ بايدا لاوێ
ئارئ  پاك  مای  ژه زه‌رتشت  ئه‌لاوێ

داييك هێلێن وه‌تالێ دڵ وه ئارێ
له هه‌ر‌چئ فه‌سلی بئ باران ده‌بارێ

داييك  رووناهيا چاڤئ‌نه پايێ
تو ئاخر به‌رگا ژه  ديرووكئ  مايێ

داييك ئالا وه‌ به‌ژن هين وه پئ يێ                         
سا هه رچئ داييك چاڤ له رئ تو رئيێ                          

بڵورێن داييك ئيرو دڵ وه ژانن
بڵورێن هيلكێ وه تال بزانن

بروسكا ئاسمان هيجاندئ  دززين
گوريفا سه‌وري ته داييك سا خوه زين

داييك ئشكه‌ستئ مه‌رخا فه‌ك وه خوينێ
نه‌قلئ لاچينێ له حه‌بسئ ده‌خويينێ

داييك وه ده‌رد بئ‌ويژ خانئ كه‌لميشێ
له‌ڤا يوردئ غه‌ريب فكرئ مه بكشێ

له ناو ده‌نگي برينه هه‌ر چئ  به‌خشێ
ناڤێ ته ئه‌ز ده‌بيم ئازيز  وه  ره‌فشێ

داييك ئه‌رمان ده‌بين ئه‌رمان ديسا تئ
چيايئ گوڵ لئ بوي خه‌رمان ديسا تئ

داييك وه پئ بمێن رئ  ئاڤره‌شێن  كه
كوراسێ يووسوفي هانين تو بێن كه

         vijehnameh-2 by you. 
وه لات ساته را كه‌نعانه ئازێز جان
چاڤئ گيشتئ ويدا پانه ئازێز جان

وه‌ره رئ‌كووچئ  وه‌ندا بووی  وه رئ كه
چيان ژه  رئ  هلێن هێلێنئ  چئ كه

هێلێنئ قه‌وسئ له مێڤان وه به‌هار كه
وه ره  ره‌فشئ  زه‌مينئ  له مه  پار كه

 
ترجمهء شعر مذکور به فارسی:

ادامه مطلب رو بزن:


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط در 18:34 | |

مشاهیر کرد:

نویسندگان و محققین و شعرا

 

موسیقی

شخصیت‌های تاریخی

 

ورزشکاران

هنرمندان سینما

.بهزاد فراهانی

.گلشیفته فراهانی

.شقایق فراهانی

.یکتا ناصر

.هولیا افشار(بازیگر و خواننده ترکیه)

 

احمد خانی

احمد خانی (۱۶۵۱ -۱۷۰۷) سراینده برجسته‌ترین داستان به زبان کردی کرمانجی به نام مم و زین است.

احمد خانی از ایل خانی بود و در ناحیه استان حکاری (در ترکیه امروزی) به دنیا آمد. آن ناحیه به طور کلی جزیره بوتان نامیده می‌شد. وی از ۱۴ سالگی به نوشتن پرداخت و بعداً از دغوبایزید به ریتکان مهاجرت کرد. داستان منظوم مم و زین را در سن ۴۴ سالگی به پایان رساند.

خانی بر زبان‌های کردی، فارسی و عربی تسلط داشت و در سال ۱۶۸۳ میلادی یک فرهنگ عربی-کردی به نام «نوبهار» برای کمک به کودکان عربی‌آموز نوشت.

خانی در شهر دغو بایزید در ترکیه درگذشت و گور او به نام تربت خانی زیارتگاه مردم است.

 

 

غلامرضا رشید یاسمی

 

غلامرضا رشید یاسمی

تولد

۱۲۷۵ (خورشیدی)، ۱۸۹۶ (میلادی)
کرمانشاه

مرگ

۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۰، ۱۹۵۱ (میلادی)
تهران

زمینه فعالیت

نویسنده، شاعر، مترجم

ملیت

ایرانی

گفتاورد

«نعمت ما به چشم همسایه/ صدبرابر فزون کند پایه/ چون ز چشم نیاز می‌بیند/ مرغ همسایه غاز می‌بیند»

 


غلامرضا رشید یاسمی، پسر محمد ولی‌خان گورانی، مشهور به رشید یاسمی کرمانشاهی، نویسنده، مترجم و شاعر معاصر در تاریخ ۱۲۷۵ خورشیدی برابر با ۱۸۹۶ میلادی در کرمانشاه زاده شد. وی تحصیلات خود را در کرمانشاه و تهران گذراند و از جوانی علاوه بر تحصیل زبان و ادبیات فارسی، به زبان و ادب فرانسوی آشنایی یافت. سپس به آموختن زبان و ادبیات عربی، انگلیسی و پهلوی پرداخت و مطالعات خود را تا پایان عمر ادامه داد.

فعالیت‌های فرهنگی و ادبی

رشید یاسمی از سال ۱۳۱۲ خورشیدی برابر با ۱۹۳۳ میلادی سمت استادی کرسی تاریخ را در دانشگاه تهران به عهده داشت. وی علاوه بر شاعری، یکی از مشهورترین مترجمان و نویسندگان دوران خود بود. رشید یاسمی تحولات اجتماعی، فکری و فرهنگی قرن اخیر را در شعرهای خود منعکس کرده است. سخن وی نغز ودل‌نشین همراه با افکار و موضوعات تازه است که شاعر با تعمق و پختگی خاص بیان کرده است.

رشید یاسمی در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۰ برابر با ۱۹۵۱ میلادی درگذشت.

تألیفات

  • ادبیات معاصر
  • آیین نگارش
  • کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او
  • تاریخ مختصر ایران
  • تاریخ ملل و نحل
  • تصحیح دیوان ابن یمین
  • تصحیح دیوان سلمان ساوجی
  • تصحیح دیوان مسعود سعد سلمان
  • نصایح فردوسی
  • اندرزنامه اسدی طوسی
  • قانون اخلاق
  • دیوان اشعار
  • مقالات گوناگون.

ترجمه‌ها

منبع

  • بر پایه داده‌هایی در [1]
  • فرهنگ فارسی محمد معین، جلد ۶، چاپ بیستم/ ۱

 

عبدالرحمن شرفکندی

عبدالرحمن شرفکندی (۱۹۲۰-۱۹۹۰), ملقب به هَژار (به کردی: هه‌ژار Hejar، به معنی مسکین و تهیدست) از نویسندگان، مترجمان و شاعران کرد ایران بود. وی فرزند حاجی ملا محمد بود و در سال ۱۳۰۰ هجری خورشیدی در طرغه شهرستان بوکان در شمال غرب ایران زاده شد.دوران کودکی وجوانی را در بوکان سپری نمودوهنگامی که‌ ۱۷ سال سن داشت پدرش درگذشت. وی در حدود سال ۱۹۴۰ آغاز به‌ سرودن شعر نمود و تحت تأثیر شاعران برجسته‌ کرد مانند احمد خانی، وفایی، ملای جزیری و قادر کویی بود. هه‌ژار در جنبش کردی تأسیس جمهوری کردستان به‌ رهبری قاضی محمد نقش داشت. پس از سقوط جمهوری مجبور به‌ تبعید شد. حدود سی سال در کشورهای عراق، سوریه، لبنان و مصر زیست. وی در جنبش‌ کردی به‌ رهبری مصطفی بارزانی نیز مشارکت داشت. در سال ۱۹۷۵ به‌ شهر کرج ایران آمد و تا پایان زندگی خود در ۲۲ فوریه ۱۹۹۰ در آنجا اقامت گزید.


از کارهای برجسته او ترجمه کتاب قانون در طب بوعلی سینا از عربی به فارسی و ترجمه رباعیات خیام از فارسی به کردی بود.

 

مستوره اردلان

 

 ماه شرف خانم مستوره‌ اردلان ویا به‌ اختصار مستوره‌ اردلان (زاده ۱۱۸۴ (۱۸۰۵)، درگذشته‌ ۱۲۲۷ (۱۸۴۸).) شاعر، نویسنده‌ و تاریخ‌نگار کرد ایرانی بود.

وی در شهر سنندج در غرب ایران چشم به‌ جهان گشود و از شاهزادگان دربار اردلان به‌ مرکزیت سنندج بود. زبان‌های کردی، فارسی و عربی را نزد پدرش ابوالحسن بیگ قادری آموخت. همسرش خسروخان اردلان حاکم امارت بود و با مرگ وی امارت اردلان دچار دخالت‌های قاجار شد. با هجوم قاجار به‌ امارت اردلان در سده‌ ۱۹، مستوره‌ همراه با خانواده‌اش به‌ امارت بابان در سلیمانیه‌ کوچ کردند. پسرش رضا قلی‌خان، جانشین خسروخان توسط قاجارها به‌ زندان افتاد. دویستمین سالگرد وی در اربیل در طی جشنواره‌ای به‌ یاد وی برگزار شد [1].

مظفر پرتو ماه

پرفسور مظفر پرتوماه از نخستین استادان ایرانی رشته فیزیک هسته‌ای بود. وی حدود سه دهه در سازمان فضایی ناسا به پژوهش علمی اشتغال داشت.

این فیزیکدان برجسته ایرانی در سال ۱۳۱۴ در یکی از روستاهای سنندج به دنیا آمده و پس از طی تحصیلات متوسطه جهت ادامه تحصیل به آمریکا رفت و تحصیلات خود را تا اخذ مدرک دکتری در رشته فیزیک هسته‌یی ادامه داد. مرحوم پرتوماه سپس به سازمان فضایی ناسا پیوست که این همکاری تا چند سال پیش ادامه داشت.

 بقیه در ادامه مطلب........

 

 

 


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط در 21:19 | |

شعر و غزل و مثنوی به زبان کردی

كه‌پوو   هه‌م  نۆن  كي  هاوه‌ت ، دلم   پر   ده   غه‌مه   ئمشه‌و

نه   ئاساره ٬  نه  مانگ  دۆنم  ،  هه‌وا   تووز  و    ته‌مه    ئمشه‌و

كۆوه و    زار و   زه‌مين   نالن ،  ده  جۆرئ    ئاسمان    وارن

سه‌ره‌و رئش   غه‌م و   داغم ٬  نيه‌زانم    هه‌م    چه‌مه   ئمشه‌و

كه‌پوو    هاتم     نه‌هاته‌و  و      ته‌رفئ‌‌‌‌تونه    ئيل      ئاواره‌م

غه‌م   هه‌رچگ   سيا به‌خته     ده ئي   ملكه   جه‌مه   ئمشه‌و

خيالم    پۆك و    خاپۆره  ،    وجاخ و    كوانگم     كوره

بنووره‌ئ   شاره  چۆ   چووله ،  خه‌راوه‌ئ   بئ   شه‌مه   ئمشه‌و

زه‌مين    گيژه‌وو    زه‌مان   ماتل  ،  چريكه‌ئ   ئاسمان   ها    گل

ده   شين    شا گۆل    شارم    شنه‌ئ   وائ   ماته‌مه    ئمشه‌و

كه‌پوو    وينه‌ئ    خوروو    ئاوس    ده    خۆنه    ئاسمانم    هه‌م

زه‌مين   له‌رزئ  ،   زه‌مان   له‌رزئ ،  دلم    وينه‌ئ   به‌مه   ئمشه‌و

چيه‌مم    واران    خۆنه‌وو    دل     غه‌زه‌ل    ئۆش      به‌زه‌ينامه‌م

ده  ئي     داغ     گرانه‌ي    هه‌ر چگه    بۆ‌شم     كه‌مه    ئمشه‌و

كه‌پوو    گيرم ،    نه    ركنم    هه‌س    ك   ده‌رچم ٬  نيشه  ئلگه‌ردم

ده    هه‌ر    جي    پا    بنه‌م     ليله‌و   لكه‌و   ليجه‌و   له‌مه  ئمشه‌و

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ترجمه ی فارسی  غزل

قاصدک باز از که خبر آورده ای؟ ٬ دلم لبریز غم است امشب

نه ستاره ای می بینم و نه ماهی ٬ هوا را گرد و غبار گرفته است امشب

کوه ٬ دشت... زمین می نالد و همانند آسمان  ( غم ) می بارند

و من لبریز داغ و دردم  نمی دانم این چه حالی است که امشب دارم

قاصدک هرچه می اید بد بیاری است و بس ٬ پراکنده است ایل آواره ام

امشب این دیار سرشار از غم همه ی سیاه بختهای جهان است

خیالم خالی و خاکستر ٬ اجاق خانه ام کور

نگاه کن کسی نمانده است ٬ شهر خرابه ی بی چراغی بیش نیست

زمین گیج و زمان وامانده است ٬ ناله های آسمان در هم می پیچند

در غم هجران شاه گل شهرم طوفان ماتم می وزد امشب

قاصدک اسمان من همچون غروبی است که آبستن خون است

زمین می لرزد ٬زمان می لرزد ٬ دلم بسان بم شده است امشب

باران خون می بارد از چشمهای من ٬ دلم از رنجنامه ام غزل می گوید

از این داغ گران هرچه بگویم  باز هم کم گفته ام امشب

قاصدک گرفتارم ٬ نه پای رفتن دارم و نه راه برگشتن

هر جا که پا می گذارم تار و سخت و سرازیری است و سربالایی

  

وه یشت دل ( غه زه ل مه سنه وی)

خودا   مه‌ر    ريشگ   به‌ختم   ده   خاك   خه‌م   سه‌ره‌و    ناگه

ك   په‌ل په‌ل   ژان‌وو   په‌ل په‌ل   ژيه‌ر   ده  زۆخ   شه‌وو  سه‌مه‌ر  داگه

په‌ر    دامان   شه‌وو  گيره   ده  پامان   ده‌ر   ئاسوو

نه   دێلێ   خوه‌ر   ئلاێگه‌وو   سو ،  نه   دێلێ  شه‌وو   گرێ   ده‌ر چوو

نه   ئاساره   ده  چيه‌م   وشكێ ،   نه   مانگه‌شه‌وو   تريفه‌ي   كه‌ێ

نه   وا   واده‌ێ   وه جي   ديارێ ،   نه   ئه‌ورێ   ريفه‌ريفێ   كه‌ێ

وه‌هارو   پايزو   زمسان  ول‌و   بێ خه‌ێرو    بێوارن

سواقه‌س   ئاسمان   هه‌ر شه‌وو ،  چمان   ئوره‌ێل   رێوارن

ته‌م‌و   تاره‌و   تيه‌ل‌و   تالان ،  كيه‌ني   هشكه‌و   كزه‌ێ   سوزه

په‌روو   بال   په‌ري  رزيا ،  په‌ر   دامان   گۆل   توزه

زه‌مين   زق،   ئاسمان   زيقاو  ، چيه‌م  خوه‌ر   زاق‌و   بێ‌نۆره

چنه   يه  مۆ   دياره   مانگ  ، رێ   سه‌د   شه‌و   ده‌مان   دۆره

نه   دارێل   به‌رۆ    چوپي ،  نه   ئه‌وره‌ێل   ده‌س   وه   ده‌ف   كيشن

ده   مه‌رز   به‌رز   شه‌و   تا   سوو   نه  ئاسارێل   سه‌ف   كيشن

نه  مانگ شێوه‌ێ  ده  شه‌رم  شه‌و   تلاێ   له‌ش   ده  كيه‌ني  شورێ

بقیه در ادامه مطلب:


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط در 19:16 | |

هوره: نجواي عاشقانه کردها

هوره ساده ترين، ابتدايي ترين و اصيل ترين گونه موسيقي است كه اكنون به تكثر و هزارگونه گي زباني و كيفي در آمده است. ما ايرانيان بخصوص مردمان كردزبان غرب كشور اين گونه ابتدايي و اصيل آواز را هوره مي ناميم، كلمه هوره و نامگذاري آن قدمتي حدوداً 7000 ساله دارد و به دوران پيامبري حضرت زردتشت مي رسد در ”گات هاي يسنا“ كه بخش مهمي از اوستا كتاب مقدس زرتشتيان مي باشد بصورت منظوم نگاشته شده و لذا در آن زمان، مردم براي خواندن آن و نيايش اهورا مزدا آوازي را سر داده كه آنرا هوره ناميده اند، هوره نداي حق طلبي بوده و كرداري نيك، پنداري نيك و گفتاري نيك را آواز كرده است. همانگونه كه امروزه بعضي از افراد و خصوصاً قاريان قرآن با تلاوت آيات اين كتاب آسماني آوازي را سر مي دهند كه ا زيك سو پيام خدا را كه پاكي، فرزانگي و حقانيت است سر مي دهد و از سوي ديگر نيز موسيقي آهنگين اين آواز چنان ژرف و گرم و زلال است كه دل و جان را به ارتعاش در مي آورد، آن زمان نيز بعضي از افراد با تلاوت گات هاي اوست، اين حس هاي ژرف و زلال را به ديگران انتقال داده اند كه هم، هنري لطيف و هم عملي مومنانه و اعتقادي محسوب مي شد. آقاي فاروق صفي زاده پژوهشگر كرد زبان در كتاب ”پژوهشي درباره ترانه هاي كردي“ چنين مي گويد: اين آواز، اصيل ترين موسيقي كردي مي باشد كه از زمان هاي كهن به يادگار مانده است، كه ويژه ستايش از اهورا مزدا بوده است و كردها كه پيرو آيين آسماني زردتشت بوده اند در هنگام مرگ كسي و روي دادن پيشامدي و يا پس از پيوند با اهورا مزد، شروع به خواندن هوره كرده اند و آواز سوزناكي را كه برگرفته از نوشتار آسماني اوستا بوده به شيوه هوره خوانده اند، واژه هوره از اهوره گرفته شده است، همين شيوه هوره در خواندن قرآن به كار مي رود و واژه سوره از همين واژه گرفته شده است. وي در بخش ديگري از كتاب خود مي گويد: هوره از ريتم آزاد پيروي مي كند، اين گونه آواز بيشتر در مناطق گوران، سنجابي، قلخاني و كلهر مرسوم است.

 مقام هاي هوره:

 بان بنه اي، بنيري چر، دودنگي، باريه، غريبي، ساروخاني، گل و دره،پاوه موري، قطار، هجراني، مجنوني، سحري و هي لاوه. هوره آواز ممتدي است كه خواننده، شعرها و ابيات بيشماري را در ذهن داشته و آنها را هنگام آواز به صورت پي در پي استفاده مي كند، گاه شعرها سروده خود خواننده است و گاه شعرهاي مورد استفاده را از ديگر شاعران به عاريت مي گيرد، هوره در گذشته هاي دور، مضموني مذهبي داشته و بيشتر به آواز كردن آيات كتب آسماني يا آموزه هاي منظوم مذهبي پرداخته است اما امروزه مضموني عاشقانه دارد. هوره مختص به يك دوره تاريخي و يا يك جغرافيا و فرهنگ خاص نيست، هوره يا همان آواز اصيل ابتدايي، مادر همه آوازه، تصنيف ها و ترانه هاي مردمان جهان است، مادر آوازها و ترانه هاي تمام ملل دنيا صرف نظر از نژاد و فرهنگ و زبان و معيشت و آيين و جغرافيا و تاريخ آنها. همانگونه كه بركه، دري، رودخانه، سيل، اقيانوس، باران، ابر ومه همه و همه از آب اند و آب مادر و اساس همه اين دگرگوني هاست، هوره نيز مادر همه تكثر ه، تنوع و هزار چهرگي آوازها و ترانه هاي شاد و ناشاد مردم جهان است. براي درك درست اين موضع بايد به گذشته بر گرديم به آن زماني كه سازها و آلات موسيقي وجود نداشته اند، آيا در آن زمان موسيقي چيزي غير از هوره بوده است؟ البته هر صداي موزوني از صداي ني گرفته تا آواز قناري موسيقي تلقي مي شود اما منظور ما در اين نوشتار موسيقي به معناي متعارف آن است، در گذشته ه، انسان ها به تنهايي و يا بصورت دسته جمعي به خواندن ممتد آواز روي مي آوردند، بعد به مرور زمان انواع ساز ها و آلات موسيقي به ميان آمدند و آن هوره ممتد و موزون را به قطعات و اجزاء متنوع و متكثر امروزي بدل ساخته اند، امروزه آوازهاي سنتي ايراني همان هوره است كه به صورت رديفي و دستگاهي خوانده مي شود. در مناطق كرد نشين غرب كشور خصوصاًَ استان ايلام هنرمندان بزرگي وجود دارند كه خواندن آواز هوره را به حد كمال رسانيده اند، از سرايندگان بزرگ اين آواز در گذشته مي توان به شادروان داراخان و مرحوم علي نظر اشاره نمود.

 سرايندگان هوره :

 سيد قلي كشاورز، علي كرمي نژاد معروف به حاجي طوسي، بهرام بيگ ولد بيگي، سيد علي عسكر كردستاني، نجات، بساط عثمانوند، ابراهيم حسيني، ايل خان اركوازي، اولعزيز، ياسمي، كريم صادقي و عبد الصمد عبدي پور هوره خوانان معروف استان هاي ايلام، كرمانشاه و كردستان هستند اما پس از مرحوم علي نظر، سيد قلي كشاورز سرآمد همه هنرمندان اين گونه موسيقي است.

 ئمروو ده رووژه تاسه ي توم كه رده ن
بيـزار بـوم ژه گيـان رازييم و مه رده ن
ئه ر تاسه ت نه كه م  تاسه ي دلم بووگ
ئـه ر ويـرت نـه كـه م تـوكـاولـم بــووگ

برگردان به فارسي:
چند روزي است كه دور از تو و به ياد توام، در اين روزها از جان خويش بيزارم و ميل به مردن دارم.
دلم همواره بياد توست، اگر تورا به فراموشي بسپارم كور و نابينا گردم.

ئمشـه و ديمـه خـاو قولـه ي ره  يينـم
قه يه م ره نجان كرد هاته و سه ريـنم
هــاتـه  و  ســه  رينــم   وه ده  وايـگــه
يه ي جامي شه روه ت وه شه فاي گه وه
ده س داوه زولفان سياي عه مبه ر بوو    
هـه ر چيـگ مال ديرم نـه  زر بالاي بوو
نه زر بالات بود ده رده گه ت وه خوه م
قيـافـه ي عه  زيز  هـه والپرسـه گـه م

برگردان به فارسي:
امشب به خواب ديدم كه قبله و دلبر زيباي من خرامان خرامان به بالينم آمد.
بر بالينم نشست و با خود شربت و دوا و شفا به همراه داشت.
 دست بر گيسوان خوشبوي خويش كشيد. اي كه هرچه مال و دارايي دارم فداي قامت رعنايت باد.
اي خوش سيماي من! خويش  و همه دارايي هايم، به فدايت باد اي كه همواره احوال مرا مي پرسي.


« سحـــرم دولـت بيــدار به بـاليــن آمـد
گفـت برخيز كه آن خسرو  شيرين  آمـد
قدحي دركش و سر خويش به تماشا بخرام
تــا  ببينـي  كـه  نگارت بـه  چـه  آييـن  آمـد
شــادي يـار پـر چـهــره بـده بــاده  نـاب
كــه مـي لعـل دواي دل غمـگيــن آمــد »
«حافظ »

برای دیدن بقیه اش بفرمایید ادامه مطلب:


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط در 18:43 | |

فهرست ماه های کردی

 

فهرست ماه های کردی

 

 

 

ماه‌های کردی در میان مردمی که به زبان کردی سخن می‌گویند ماه‌های سال نام‌های گوناگونی دارند.

  ماه‌های میلادی

در میان کردهای شمال که‌ به‌ گویش کرمانجی تکلم می‌کنند و اغلب از تقویم میلادی سود می‌‌جویند ماه‌های سال نام‌های گوناگونی دارند اما شناخته‌ترین آن میان ایشان به‌ ترتیب زیر است: (به‌ ترتیب سال میلادی)

  1. ریبه‌ندان (rêbendan)
  2. ره‌شه‌می (reşemî)
  3. ئادار (adar)
  4. ئاوریل (avrêl)
  5. گولان (gulan) (ماه شکفتن گلها)
  6. پوشپه‌ر (pûşper)
  7. تیرمه‌ (tîrmeh)
  8. گه‌لاویژ (gelawêj)
  9. ره‌زبه‌ر (rezber) یا گه‌لارێزان (gelarêzan) (برگریزان)
  10. کوچر (kewçêr)
  11. سرماوه‌ز (sermawez) (ماهی که سرما می‌وزد)
  12. به‌فرانبار (berfanbar) (ماه پربرف)

 

 بقیه اش ادامه مطلب:


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط در 17:47 | |

فهرست نام های کردی

 

نام‌های پسران

  1. ئاسو (افق)
  2. ئاسوس
  3. ئاکار
  4. ئاکام (عاقبت، سرانجام)
  5. ئاکو (قلهٔ کوه)

 

نام‌های دختران

  1. ئاڤان (نام کوهستانی در کردستان)
  2. ئاڵێ (دختر مو بور)
  3. ئالا (بیرق، پرچم)
  4. ئالان (نام کوهستانی در کردستان)
  5. ئاسکی (از واژه‌ "ئاسک" به‌ معنی آهو)

 

فهرست نامهای پسران

ئاگرین (آتشین، نام یک کوهستان)

  1. ئامانج (آماج، هدف)                 

     

  2. ئاوات (امید)
  3. ئارتین (شعله‌ و گرمای آتش)
  4. ئازا (دلاور، همریشه با آزاد)
  5. باگرو (تندباد)
  6. باهوز (گردباد)
  7. بارزان (نام منطقه‌ای در کردستان عراق)
  8. به‌لین (پیمان)
  9. به‌هیز (نیرومند)
  10. به‌رزان (بلندپایه)
  11. به‌رهه‌م (ثمره)‌
  12. به‌تین (آتشین)
  13. بلیسه‌ (شعله، اخگر)
  14. بلند
  15. بلیمه‌ت (دلاور)
  16. بروسک (جرقه)
  17. بروا (ایمان)
  18. بریار (تصمیم)
  19. بوران (بوران، اصل این واژه را مغولی دانسته‌اند)
  20. چه‌کو
  21. چیا (کوهستان بلند)
  22. چیاکو
  23. چومان(نام رودی مرزی در باختر بانه‌)
  24. دالاهو (کوهی در کردستان)
  25. دانیار (بخشنده)‌
  26. دارا
  27. ده‌رسیم (منطقه درسیم در ناحیه زازانشین کردستان ترکیه)
  28. دیار (دیار، پیدا)
  29. دیاری
  30. دیاکو (دیاکو، بنیادگذار دودمان ماد)
  31. دیلمان
  32. دیمه‌ن (چشم‌انداز)
  33. ئه‌گید (دلاور)
  34. ئه‌له‌ند (تیغ آفتاب، نخستین پرتو بامدادی خورشید)
  35. ئه‌رده‌لان(اردلان)
  36. ئه‌رده‌وان(اردوان)
  37. ئه‌ژده‌ر(اژدر)

بقیه اش ادامه مطلب.....


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط در 19:45 | |

:: مطالب پيشين